ـ
فقط خلوتت را می شکنند
هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند
خلوتت اشفته تر و تنهایت تنهاتر میشود....![]()
فقط خلوتت را می شکنند
هر چه انسانهای اطرافت بیشتر باشند
خلوتت اشفته تر و تنهایت تنهاتر میشود....![]()
ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
...شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
تو زندگیم دیدنی ن
یست چشمامو می
بندم و جاش یه رویا
می زارم.
| به نام خدا یادداشتی از طرف خدا به: شما تاريخ : امروز از: خالق موضوع : خودت من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم . لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن . آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو ! وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن . در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن . نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است. شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد. ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند. وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده.. وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد. ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گزار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند. وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند. ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي! سلامت و شاد و موفق باشید | |||||
چین بر جبین فکنده زاندوه کیستی؟
دردت چه در بود که چون من تمام شب
سررا به سنگ می زدی و می گریستی؟
از قضا ایینه ی چینی شکست!
خوب شد اسباب خودبینی شکست
عشق چون اید برد هوش دل فرزانه را
دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را
ان چه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را
شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
مارا برای سوزو گداز افریده اند....
سر کلاس عمومی چرت میزند وسر کلاس دروس اختصاصی جزوه می نویسد.سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد.
عاشق عبارت خسته نباشیداست. البته نیم ساعت مانده به کلاس دوپرس از غذای دانشگاه می خورد و همیشه به غذای دانشگاه بدوبیراه می گوید...
او سه سوته عاشق می شود واگر با اولی ازدواج کرد که کرد والا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود![]()
جز قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحب خانه جان به ازراییل میدهد ولی به دانشجوی پسر خانه نمی دهد![]()
او چت می کند خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق وحال می کند ومتاسفانه نسل دانشجوی ایرانی درس خوان در خطر انقراض است![]()
و حالا تخیلات دانشجو...
حسرت قبول شدن در دانشگاه:صعود کنکور: گذرگاه کاماندارا
دوران دانشجویی:سال های دور از خانه خوابگاه
دانشجویی:اپارتمان شماره ۱۳ بی نصیبان از خوابگاه:اجاره
نشینان دانشجوی سال اولی:هالوی خوش شانس
واحد گرفتن:جدال بر سر هیچ پاس کردن
واحدها:ارزوهای بزرگ امتحان ریاضی:کشتار بیوجرسی
امتحان میان ترم:زنگ خطر امتحان پایان ترم:اوار
لیست نمرات:دیدنی ها مسولین دانشگاه:گرگ ها
استادان:این گروه خشن پاسخ مسولین:شاید وقتی دیگر
دانشجوی اخراجی:مرد به زانو درامده اشپزخانه:خانه عنکبوت
رستوران دانشگاه:پایگاه جهنمی مدرک گرفتن:پرواز بر فراز
اشیانه فاخته دانشجوی فارغ التحصیل:دیوانه از قفس
پرید مرگ استادها:جلادها هم می میرند
محوطه دانشگاه:حریم مهرورزی استاد راهنما:مردنامریی
درخواست دانشجویان:بگذار زندگی کنم
دانشجوی دانشگاه شریف:بینوایان برخورد استادان:زن بابا
اتاق رییس دانشگاه:کلبه وحشت خاطرات استاد:اعتراف یک
خلاف کار شب امتحان:امشب اشکی می ریزم
تقلب در امتحان:راز بقا یادگیری:قله قاف
تصییح ورقه امتحان:انتقام نمره گرفتن از استاد:دویل مرگ
شاگرد اول:مرد ۶میلیون دلاری دانشجوی معترض:پسرشجاع
انصراف:فرار از کولاک ارزوی دانشجو:زلزله بزرگ
هییت علمی:سامرایی ها رییس دانشگاه:دیکتاتور بزرگ
رییس اموزش:هزار دستان معاونت اموزش:دزدان دریایی
برخورد مسولین:کمیسر محکوم می کند از دانشگاه تا خوابگاه: از
کرخه تا راین رفتن به خوابگاه دختران:عبور از میدان مین
اخه حرفات... صدات... منو اروم می کرد.
ولی حالا...................
رفتم که ناتمام نمانم.رفتم که با نگفته ها به خود ابرو بدهم. رفتم مگو که چرا رفت.ننگ بود عشق ومن ونیاز تو وسوزوساز ما.
رفتم که گم شوم چون یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی.
رفتم رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم ز کشمکش زندگی.من از دو چشم روشن و گریان گریختم.از خنده ی وحشی توفان گریختم. ازرده از ملامت وجدان گریختم.
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله اتش ز من مگیر می خواستم شعله شوم سرکشی کنم پرنده ای شدم به کنج قفس اسیر...
روحی مشوشم شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز رفته ها
دلها نیز گاها در نظر شاد و اروم می شوند دقیقا همان می شوند که دلهای به ظاهر همراه می خواهند! ولی در اصل زخم خورده و پردردند...
شاید هیچ گاه دلی که در ظاهر با ا وست حتی اینها را حس نکند و هیچگاه درکشان هم نکند....
چه عشق ها که تا پای جان از یاد نرفتند.
عشق حقیقت نا ممکن این روزهاست...
ان را بشناس تا کسی به نام عشق چپاول نکند احساساتت را...